ای دریغا چه گلی رفت به خاک چه بهاری پژمرد ، چه چراغی افسرد
شمع فروزان وجودت برادر جان چگونه خاموش گشت .
تویی که دلت دریایی از عشق بود و امید ، بودنت دنیایی از کرامت بود و نوید ،
وجودت معنا گر تواضع ، نگاهت روشنگر خانه دل و کلامت حکایت گر شیرینی های زندگی
بود و روحت چون پرنده ای پر کشید و غم و اندوه و ماتم را به جای نهاد .
برادر عزیزم با پرواز تو همه چیز برایمان کهنه شد .
با نبودن تو خانه دلمان رنگ دیگری به خود گرفت ،گرد انتظار دیدار دوباره تو تمامی
چهرمان را فرا گرفت آخر تا کی آه کشیدن را بهانه ای برای آغاز بیان تمامی خاطرات گذشته
در سینه حبس کنیم .
به کدامین واژه بسرایم نغمه غم انگیز فراق را که اگر تا ابد چشمهایمان بگرید .
و سینه هایمان از غم این جدایی بشکافد باز هم تسلی نخواهد یافت .
مرگ را گریزی نیست ،همه باید رهرو این راه بی بازگشت باشیم ، اما سخت است جدائیهای
نا خواسته و دشوار است وداع یاران صمیمی آنهایی که همواره طنین دلنواز صدایشان
نوازشگر دلهاست وعطر یاد حضورشان آرام بخش دیدگان چشم به راه .
...............................
آنکه بغضی در گلو چون بغض طوفان داشت رفت
لهجه ای شیرین تر از آوای باران داشت رفت
گر چه او را این چنین پروای جان دادن نبود
آنکه عمری حسرت دیدار یاران داشت رفت .
..............................
آن روزی که هجران تو بنیاد گرفت
دست و دل ما دامن فریاد گرفت
روزی که تو را اشک فشان می بردند
آن روز خدا هر چه به ما داد گرفت.
...............................
بعد از پر پر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من ز داغ تو جوان مرده به دنیا جه کنم
صبح تا شام بود ورد زبانم نام تو
چون ز یادم نرود آن قد رعنا چه کنم .
..............................
قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
در عزایت جامه را از تن دریدن زود بود
آخر ای یار همه ای مظهر مهر و وفا
در دیار جاودان منزل گزیدن زود بود.
خبر چنان سنگین و تابسوز است که به دشواری می توان به دل باوراند
ولی در برابر تقدیر حضرت حق چاره ای جز تسلیم و رضا نیست .