دل گمراه من چه خواهد کرد به بهاری که میرسد از راه .
چشم در راهِ کسی هستم
کوله بارش بر دوش ،
آفتابش در دست ،
خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز
کوله بارش سرشارازعشق ، امید
آفتابش نوروز .
با سلامش ، شادی
در کلامش ، لبخند
از نفس هایش گُل می بارد
با قدم هایش گُل می کارد ؛
مهربان ، زیبا ، دوست ،
روح هستی با اوست !
قصه ساده ست ، معما مشمار ،
چشم در راه بهارم آری ،
چشم در راه بهار ...!
و از بهار آنچنان که شایسته ی انسانهای بهارآفرین است ،
پذیرائی کنید ...
* سال تمام شد و تو ای تکیه گاه حقیقی بی پناهان عالم نیامدی *
اگر زمستان بگوید: "من بهار را در دل خویش دارم" چه کسی حرف او را باور خواهد کرد؟

