ارزش عمر
مدارچرخ، بکجداریش نمی ارزد
دو روز عمر،باین خواریش نمی ارزد
سیاحت چمن عشق ،بهر طایر دل
بخستگی و گرفتاریش نمی ارزد
ز بامداد وصالم مگو،که شام فراق
بآه واشک و به بیداریش نمی ارزد
دلی ز خویش مرنجان،که گر شوی سلمان
جهان بطاعت و دینداریش نمی ارزد
نوازش دل رنجیده ام مکن ای عشق
که خشم یار ، بدلداریش نمی ارزد
کنار بستر بیمار عشق منشینید
که محتضر بپرستاریش نمی ارزد
بنقش ظاهر این زندگی،چه میکوشید
بنا شکسته بگلکاریش نمی ارزد
بگو بیوسف کنعان عزیز مصرشدن
بکوری پدرو زاریش ، نمی ارزد
در این زمانه مجوئید از کسی یاری
که خود بمنت آن یاریش نمی ارزد.
|+|
نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت
0:17


