دومین سالگرد
بااشک،تمام کوچه راترکردم، رفتيو نديدي که چه
محشرکردم.
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد دلبستگي ام رابه
توباورکردم.
|+|
نوشته شده توسط عسل در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت
21:35
یاس
بااشک،تمام کوچه راترکردم، رفتيو نديدي که چه
محشرکردم.
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد دلبستگي ام رابه
توباورکردم.
چه بارانی است در بیرون این اتا ق !
باران ؟
ابرها ی همه ی غم ها
یک باره بر سرم باریدن گرفته اند .
کسی نمی داند که در چه دردی و تبی
می سوزم و می نویسم !
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم ؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب
خوب ، خوب ، خوب ، خوب ، خوب ، خوب ،
خوب ، خوب ،خوب ،خوب ،خوب ،
Khoub khoub khoub
چه شبی است امشب !
همه ی دنیا به خواب رفته است و من ،
تنها بیدار مانده ام .
نمی دانم چه کاری دارم ...
تا سر حد یک انفجار نا بهنگام ناراحتم ...
خدایاااااااا تو کجایییییییییییییییییی؟![]()