کوچه های بی خدایی ...
نامرد
آنان که نامردن ایمان می فروشند
ایمان برای لقمه ای نان می فروشند
آنان که در پس کوچه های بی خدایی
با دست های هرزه قرآن می فروشند
یک عمر نام پاک آدم رویشان است
اما خدا را هم به شیطان می فروشند
مادر برایم گریه کن مردان نامرد
خون می خورند ونعش انسان می فروشند
با چشمان خود ببین این نارفیقان
عشق این جواهر را چه ارزان می فروشند
وقتی زمین پر می شود از بی خدایی
مردم برای سفره ایمان می فروشند.
آخرین منزل چو خاک تیره گشت
تیره بختید اَر من و مائی کنید.
|+|
نوشته شده توسط اسیر غم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت
0:50

